در زبان اسپانیایی به معنای " دوستت دارم " می باشد " Te Quiero "
  
دیگه از نوشتن خسته شدم.
دیگه از بودن خسته شدم.
می خوام گم بشم تو خیال باور خودم.
دیگه از آدم ها جز سایه چیزی نمی بینم.
شاید یه روزی باز نوشتم.
از همه کسایی که اینجا کنارم بودن و دلداری دادن ممنون.
 


 محبوب 
عاشق شو
وگرنه کار جهان روزی به پایان می رسد
وجود خود را به عشق تبدیل کن
و بگذار همه هستی محبوب تو باشد...

((اوشو))
 


 دل سنگ 
يه روز دل نشست با خودش فکر کرد گفت سنگ مي شم
وسنگ شدو رفت ميون سنگها نشست اما عاشق يه سنگ ديگه شد.

منم می خوام سنگ باشم.
می خوام تنها بشم. قول می دم حالا حالاها عاشق یه سنگ دیگه هم نشم.
می خوام تنها بودن رو حس کنم.
می خوام خودم باشم. دور از استرس های با هم بودن.
با هم بودن خوبه اما استرسش زیاده.
دیگه حال و حوصله دو تا بودن رو ندارم.
می خوام صبح که بیدار می شم به خودم بگم:
هر چی پیش آید خوش آید.
می خوام تو تنهاییم فرصت داشته باشم رو شخصیتم کار کنم.
خوب بشم. اخلاقهای منفیمو کنار بذارم.
می دونم موفق می شم.
چون از خدا یه کم اراده خواستم که بهم داده...
پیش به سوی زندگی کردن در اوج تنهایی
پیش به سوی خود سازی برای رسیدن به کمال.
 


 تمنا 
اینجا برای دیدن تو روزی هزار بار
شعر بلند تمنا سروده ام.
 


 سپاس 
به خاطر ایمیل ها، اف ها و تلفن های همه شما ممنونم.
شما که از دور و نزدیک تولدم رو تبریک گفتید.
این لحظه ها، آدم ها دوستای واقعی خودشون رو می شناسن
و البته این لحظه ها کسایی که همیشه تظاهر می کردند هم شناخته می شن، اما زیاد مهم نیست.
خوشحالم امسال در شرایط روحی خاصی هستم و دیگه کارهای بد آدم ها زیاد اذیتم نمی کنه.
خوشحالم که افکار خیلی ها برام بی اهمیت شده.
و دیگه در این مسائل خودم رو اذیت نمی کنم و سخت نمی گیرم.
خوشحالم دختر حساس و زودرنج دیروز داره رفته رفته خیلی چیزها رو یاد می گیره و چشمش به حقایق باز شده.
خوشحالم که دارم بزرگ می شم و این فقط جسمی نیست، عقلی هم هست.
هیچ وقت روز تولدم این همه حس خوب نداشتم.
 


 تولد 
در بیست و پنجم مهر ماه 1385
بيست وچهارمین پاييز زندگيم آمد
زندگی جنگی است
برای هر چه بهتربودن
موسيقی زندگی برای هر چه بهترنواختن
برای دريا بودن و دلی چون دريا داشتن
و آنچه دليل بودن است دوستداشتن است
ما هستيم چرا که دوست داريم و می جنگيم برای اينکه باشيم
هر بهار زندگی که می گذرد لباس رزم را عوض می کنيم

پوشيدن لباس تازه بر من مبارک


امروز روز منه. بالاخره قرعه به نام من افتاد.
امروز می خوام یه قرار مدارهایی با خودم بذارم، یه قولهایی به خودم بدم.
می خوام پیش خودم ریش گرو بذارم. پس باید یه کاری کنم که شرمنده خودم نشم.
امروز باید وجودم از هر بدی و ناپاکی، پاک باشه.
امروز می خوام یه جور دیگه زندگی کنم، یه جور جدید.
اون طوری که دوست دارم...
 


 قلب 
هيچکس نمي تونه به قلبش ياد بده که نشکنه...!
ولي من تونستم به قلبم ياد بدم... وقتي که شکست...
لبه هاي تيزش دست اوني رو که اونو شکسته نبره
 


 



Orkut
  آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو آرشیو

June 2005 July 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 February 2006 March 2006 April 2006 May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006